عکس11 -میرنظام الدین-چله خانه رشت

سلام دوستان

امروز میخوام در مورد چله خانه رشت بنویسم

آقا سید میرنظام الدین که در محله چله خانه رشت زندگی میکرد و عبادت میکرد جد بزرگ خانواده من هست

و پدر بزرگهای من در این مسجد شجره نامه دارن که حالا معلوم نیست شجره نامه ی خانواده ما کجا هست

مادر و پدرم هر دو میرنظامی هستند

و پدر بزرگهایم برادر هستند...یک برادر دیگر هم داشتند که بچه ای نداشت

پدر بزرگم یک عکس از پدر و پدر بزرگش داشت که بمن گفته بود بهم میده تا اونو درست کنم

اگه به دستم رسید حتما براتون میزارم تو وبلاگم

به من گفته بودند این عکس رو عموی پدر بزرگم از آنها گرفته

که من در مورد آنها چیزی نمیدانم

فقط از مادر و پدرم شنیدم که آنها در انزلی زندگی میکنند

و کسانی که بعد از میرنظامی پسوند  یا پیشوند دارند از فامیل ما نیستند

جدیدا هم تو اخبار یه آرامگاه قدیمی دیدم

که روش نوشته بود میرنظام الدین

این آرامگاه تو شیراز هست و این دو قبر تازه کشف شده

و من نمیدونم این آرامگاه برای چه کسی هست

شاید یکی از خاندان ما بوده...

هنوز اطلاعاتی در موردش ندارم

چون بیشتر اجدادم در رشت بدنیا آمده اند

اسم پدر بزرگم: (پدر -پدرم) میرنظام میرنظامی هست

اسم پدر بزرگم:(پدر - مادرم)سید ابراهیم میرنظامی هست

اسم عموی مادر و پدرم: سید غلام رضا میر نظامی هست

که سه تا خواهر هم دارند

همه در رشت بدنیا آمده اند

و اسم پدرشان علی هست

در کتاب گیل آمار که دکتر حسن تائب در مورد محل زندگی شون نوشتن میتوانید در مورد میرنظام الدین بیشتر بخوانید

  چله خانه محله ایست در قسمت جنوبی شهر رشت که بر اثر توسعه شهری امروزه در مرکز شهر قرار گرفته است. چله خانه از شمال به میدان دکتر حشمت و حاجی آباد، از شرق به خیابان پهلوی( امام خمینی)، از جنوب شرقی به بیمارستان پورسینا، از غرب به چهل تن و آسدابولقاسم و از جنوب به باغ محتشم منتهی می گردد.

اینهم در مورد چله خانه و اجداد من

   اما در باب نام چله خانه ، در لغت نامه دهخدا نوشته است که خانه ای که مرتاضان ایام چله نشینی را در آن به سر می برند.    چله نشینی از مراحل تذکیه نفس و رسیدن به مقام عرفان است که عرفا و دراویش برای رسیدن به جایگاه ممتاز چهل روز را در خانه ای و یا گوشه ای ساکت و دنج به دور از خلق و دنیای مادی به عبادت و ریاضت می پردازند و به مقام والایی در عرفان و درویشی می رسند. مراسم و مناسک چله نشینی بسیار عجیب و بیشتر به خرافه می ماند تا به تزکیه نفس و در تاریخ تصوف چله نشینی برای تزکیه نفس جای خود را به چله نشینی برای به خدمت گرفتن اجنه ( جن و پری){ به خدمت گرفتن اجنه برای کسب مال و قدرت و خواسته های شخصی مورد استفاده قرار می گرفته و هنوز در گوشه و کنار اشخاصی هستند که این گونه اعمال را انجام دهند} داده است. برای بیشتر دانستن در این مورد به کتاب یک سال در میان ایرانیان فصل ششم تصوف، ماوراءالطبیعه و سحر و جادو نوشته ادوارد گرانویل براون رجوع کنید. به غیر از محله ی چله خانه ی رشت مکان های دیگری را نیز در ایران با این نام یعنی چله خانه می توان یافت.  مانند :  دهی در بخش صوفیان شهرستان شبستر در استان آذربایجان شرقی  دهی  از دهستانهای کلیبر بخش کلیبر شهرستان اهر در آذربایجان شرقی  کوهی واقع در شهرستان خوی در استان آذربایجان غربی  دهی از دهستان های آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب استان اردبیل  غاری در کنار رودخانه شاپور روستای زیراه( زیرآب) سعد آباد استان بوشهر غاری ساخته شده به دست انسان در کوهی در روستای تمین از بخش میرجاوه شهرستان زاهدان در سیستان و بلوچستان  غاری در جنوب استهبان در دامنه ی کوه بطالب در استان فارس  کوهی در شهرستان مریوان استان کردستان  دهی از دهستان بهاباد بخش بافق شهرستان یزد در استان یزد  غاری در بنادک سادات استان یزد     تمام این دهات، غارها و کوه ها نام خود را کم و بیش با داستانی یک شکل از همین آیین چله نشینی گرفته اند و ذکر این نام ها در اینجا نمونه آوردن از استفاده از چنین اسم هایی ماورای استان گیلان بوده و باورهایی که در تمام مناطق ایران زمین از شمال و جنوب و شرق و غرب ریشه دوانیده و مختص به سرزمین و یا منطقه ی خاصی نیست. اما همانطور که می دانیم بسیاری از شیادین و انسان های عیاش بودند که به این کار روی آوردند و همین ها بوده اند که مقام درویش را بدانجا رسانده اند که کلمه ی درویش در عرف جامعه مترادف با گدا و متکدی تلقی شده است.  آنچه مشخص است این است که این نام گذاری ها یا به علت استفاده ی مکرر اهالی از آن کوه یا غار شکل گرفته است یا این که  از روی افراد زاهد و با ایمانی شکل گرفته است که به عرفان و تذکیه نفس می پرداختند و به شیادی نپرداخته بودند و در بین اهالی منطقه آبرویی برای خود بدست آورده بودند.    اما چله خانه رشت تا حدود 150 سال پیش انار کله ای بود در حاشیه شهر رشت که به صحرای ناصریه متصل بود. انار کله یا انار سرا به محلی گفته میشود که انار زیاد یافت می شود و مشخص است که این محله تا 150 سال پیش باغ انار بوده است. در  آن دوران محله مورد استفاده ی کولی و ها و دوره گردهایی بود که به شهر رفت و آمد می کردند که گوشه ای از شرح حال آنها را در جستاری تحت عنوان پیش آهنگان نوروز در گیلان توضیح داده ام.    در همین دوران زاهدی متقی و درویش مسلکی این محل را برای عبادت و ریاضت کشیدن و سرآخر چله نشینی انتخاب کرد و کومه ای را برای این کار تهیه نمود. خیلی ها معتقدند که میرنظام الدین که بقعه ی او در چله خانه ی رشت قرار دارد و بنابر لوح بقعه از نوادگان امام علی النقی می باشد همان پیر  و مرشد بوده است. رابینو که در اوایل قرن بیستم میلادی در گیلان زندگی کرده است هیچ اشاره ای به وجود بقعه در این محل نکرده است و به جای آن از تکیه ای نام برده است که به تکیه ی چله خانه معروف است.    اما آگاهان منطقه و محله اعتقاد دارند که میرنظام الدین همان پیر زاهدی بوده است که در این انارکله کومه ای ساخت و به چله نشینی پرداخت و سپس بعد از او مریدان او به پیروی از مرشد خود در همان انارکله به عبادت و چله نشینی پرداختند. پس از فوت میرنظام الدین بنا بر سنت رایج در میان مسلمانان او را در همان کومه و اتاقک خود دفن کردند و این اتاقک تبدیل به بقعه شد و اتاقک دیگری در کنار این اتاقک برای چله نشیی ساخته شد که شوند( دلیل) چله خانه نام گذاشتن این محله همین چله نشستن های مریدان میرنظام الدین بوده است.    راسته بازار محله چله خانه در گذشته خندقی بود که حد فاصل محله از باغهای مجاور بود که پس از تشکیل محله تبلیل به این راسته شد تا احتیاجات اهالی محل را تأمین نماید. چله خانه مانند همه ی محله های حاشیه نشین محله ای فقیر نشین بود که توسط عده ای کولی تشکیل شد و سپس اهالی روستاهای دور و اطراف به آنجا روی آوردند. این محله نیز مانند تمامی محله های رشت در گذر زمان بافت تمرکز طبقاتی را در خود جای داد که در ناحیه شمالی و مرکز محله خانواده های متوسط شهری آن روزگار و به ندرت چند خانواده ی متمول که دیگر پس از چندین سال زندگی در این محل تمامأ زندگی روستایی خود را کنار گذاشته بودند و هرکدام بنا بر زمین و دارایی های خود در روستای پیشین به جایگاهی در محله رسیده بودند. محله هرچه به جنوب و به سمت باغ محتشم نزدیک تر می شد منازل ساده تر و اهالی فقیر می شدند و ساکنین آن را باربرها و گاودارها و سورچی ها و عرابه رانها تشکیل می دادند و  سرآخر در جنوبی ترین منطقه محله و نزدیک باغ محتشم ولگردها و دزد ها و شیادین و قمارباز ها و معتاد ها و بی خانمان ها زندگی می کردند که اهالی محله و اهالی شهر از عبور و مرور در این منطقه به خصوص در شب به شدت پرهیز می کردند. امروزه با توسعه شهری این تقسیم بندی محله به هم ریخته است و مانند تمامی محله های شهر رشت تمامی اقشار جامعه از متمول و فقیر و متوسط در این محله به زندگی می پردازند و چهره ی محله بنا بر در مرکزیت قرار گرفتن و نزدیک بودن به میدان شهرداری و بازار بزرگ رشت و در کل وجود راه های ارتباطی بسیار با تمام نقاط شهر جزو محله های متوسط به بالای شهر به حساب می آید.    این شعر هم تقدیم میکنم به      آقا سید میرنظام الدین من تو را بارها دیده ام در خیال... شاید سفر در زمان من تو را بارها دیده ام با لباسی سفید وقتی دور تا دور مسجدی را میگشتم نمیدانم شاید کسی باور نمیکند اما تو را با تمام وجودم احساس کرده ام اگر فرشته من هستی مواظب من باش اگه به خدا هم نزدیک تری هوای من رو هم داشته باش اگر هستی اگر نیستی برای من همیشه مقدسی برای من همیشه خاطره ای دور... اما به یاد ماندنی بمان من تو را دوستت دارم   و میدانم قلبم نزدیک قلبت آفریده شده سیده پریسا میرنظامی

/ 7 نظر / 21 بازدید
صالی تغذیه!

سلام من عاشق شمالم! اگه تونستم حتما میرم! سلام! دوستای خوبم من دانشجوی فقه و حقوق دانشگاه فردوسی مشهدم. این وبلاگو زدم تا تمام شما هر چیز حل نشدی راجع به دین هستی زمین آسمون خلاصه هرچیزی ک فکرشو میکنین به من بگین و سوالاتو بپرسید تا واستون حلش کنم راستش خود منم یه زمانی همینجوری بودم یعنی نمیفهمیدم بعضی چیزارو مخصوصا راجع به دینم به قول یه بنده خدایی فکر با خودم میگفتم این خارجیا بیراهم نمگین که دین شما ال ..بل.. ولی الآن به این نتیجه رسیدم که هر چیزی که من نمیدونم یا با عقلم نمبتونم جوابشو پیدا کنم دلیل بر این نمیشه که جوابی براش وجود نداره و از همه جالب تر چیزایی که من فکر میکردم دیگه عمرا جوابی براش وجود نداره و اون نظریه غلطه بر عکس جوابای خیلی محکمی براش بود ک به قول معروف وقتی میشنوی دهنت بسته میشه ! به من کمک کنین ا ایمیل بزنید و سوالاتونو بپرسید تا جواباشو پیدا کنم! مرسی !

صالی تغذیه!

سلام من عاشق شمالم! اگه تونستم حتما میرم! سلام! دوستای خوبم من دانشجوی فقه و حقوق دانشگاه فردوسی مشهدم. این وبلاگو زدم تا تمام شما هر چیز حل نشدی راجع به دین هستی زمین آسمون خلاصه هرچیزی ک فکرشو میکنین به من بگین و سوالاتو بپرسید تا واستون حلش کنم راستش خود منم یه زمانی همینجوری بودم یعنی نمیفهمیدم بعضی چیزارو مخصوصا راجع به دینم به قول یه بنده خدایی فکر با خودم میگفتم این خارجیا بیراهم نمگین که دین شما ال ..بل.. ولی الآن به این نتیجه رسیدم که هر چیزی که من نمیدونم یا با عقلم نمبتونم جوابشو پیدا کنم دلیل بر این نمیشه که جوابی براش وجود نداره و از همه جالب تر چیزایی که من فکر میکردم دیگه عمرا جوابی براش وجود نداره و اون نظریه غلطه بر عکس جوابای خیلی محکمی براش بود ک به قول معروف وقتی میشنوی دهنت بسته میشه ! به من کمک کنین ا ایمیل بزنید و سوالاتونو بپرسید تا جواباشو پیدا کنم! مرسی !

صالی تغذیه!

سلام من عاشق شمالم! اگه تونستم حتما میرم! سلام! دوستای خوبم من دانشجوی فقه و حقوق دانشگاه فردوسی مشهدم. این وبلاگو زدم تا تمام شما هر چیز حل نشدی راجع به دین هستی زمین آسمون خلاصه هرچیزی ک فکرشو میکنین به من بگین و سوالاتو بپرسید تا واستون حلش کنم راستش خود منم یه زمانی همینجوری بودم یعنی نمیفهمیدم بعضی چیزارو مخصوصا راجع به دینم به قول یه بنده خدایی فکر با خودم میگفتم این خارجیا بیراهم نمگین که دین شما ال ..بل.. ولی الآن به این نتیجه رسیدم که هر چیزی که من نمیدونم یا با عقلم نمبتونم جوابشو پیدا کنم دلیل بر این نمیشه که جوابی براش وجود نداره و از همه جالب تر چیزایی که من فکر میکردم دیگه عمرا جوابی براش وجود نداره و اون نظریه غلطه بر عکس جوابای خیلی محکمی براش بود ک به قول معروف وقتی میشنوی دهنت بسته میشه ! به من کمک کنین ا ایمیل بزنید و سوالاتونو بپرسید تا جواباشو پیدا کنم! مرسی !

سیاوش

سلام"خوشحالم می کنی اگه مطلبی در باره اسطوره های خطه گیلان برام بفرستی تا آنها را در وبلاگم ثبت کنم.وقت کردی سری به وبم بزن ودر باره ان نظر بده.دادار توانا یاورت باد

مرضیه سادات میر نظامی

سلام پریسا جان خوب هستین یک مطلب خوندم در مورد میر نظام الدین اسم جد من هم میر نظام الدین هست که در روستایی به نام امامزاده قاسم از توابع استان لرستان نزدیک شهرستان ازنا مدفون شده من با نوشته شما تعجب کردم البته این مطلب 20- بهمن 1389 اما این 27 خرداد 1392 خوندم مطلبی داری بیشتر واسم ایمیل کن فدات