خیابانهای رشت

خورشید
و باران هم
مرا به یاد تو می اندازد
وقتی که بی چتر در طول خیابانهای رشت می دویدیم
خیس خیس
درست مثل رویاهای کودکیمان
با طراوات
حالا
سالهاست که من
در هوای ابری دلم
بی چتر جاده های بی تو را
بی هیچ نشانی طی می کنم
کوچه های این شهر هم مرا می شناسد
ومرا به انگشت اشاره نشان می دهند
آنها خیال می کنند من یک تکه ابرم
که با هر تلنگری می بارم
شاید هم کوچه ها راست بگویند
آخر من
خورشید را گم کرده ام
و آنقدر سردم
که بچه ها مرا آدم برفی صدا می زنند
می دانم می آیی
این را فقط به خودت می گویم
قلب من هنوز گرم وتپنده است
من یک تکه از وجود تو را در قلبم پنهان کرده ام
می دانم
تو می آیی
و ما باز هم در خیابانهای رشت بدون چتر
می دویم ...

طراحی عکس: سیده پریسا میرنظامی

/ 1 نظر / 9 بازدید
tarh7

خیلی خوب بود